|
هــــــجران .و خدایی که در این نزدیکی است....
| ||
|
درباره وبلاگ ![]() بمان با من که من بی تو صدای خسته در بادم در این اندو ه بی پایان بمان تنها تو در یادم نمی دانم چرا غمها نمی دانندکه من سلطان غمهایم بیا ای دوست با من باش که من تنهای تنهایم حرفهاي ما هنوز ناتمام... تا نگاه مي کني وقت رفتن است بازهم همان حکايت هميشگي ! پيش از آنکه با خبر شوي لحظه ي عظيمت تو ناگزير مي شود ای دریغ و حسرت همیشگی ... ناگهان چقدر زود دير مي شود! رفتـــــــــی اما چه بگویم هیهات تو ندانی که من آنروز غروب زیر آن دره آرام و عبـــــــــــــــــوس در چـــــــــــه حالـــــــــــــی بــــــــــودم شاید زندگی آن جشنی نباشد که تو آرزویش را داشتی اما حالا که به آن دعوت شده ای ، تا میتوانی زیبا برقص. وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان میدهد شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید تو را چون سرپناهی در بیابان میان باد و باران دوست دارم تو را چون جنگلی سر در گریبان میان شاخ و برگش دوست دارم تو را چون نرگسی سر در گریبان کنار جویباران دوست دارم تو را همچون پرستوی غریبی که وامانده میان یار و یاران دوست دارم صدای خنده مستانه ات را چو آواز هزاران دوست دارم تو را چون بچه اهویی که خسته است میان سبزه زاران دوست دارم تو را همچون سبوی پر زباده بدست می گساران دوست دارم آنکه میخواهد روزی پريدن آموزد، نخست میبايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمیکنند به جای آنکه به تاریکی لعنت فرستید شمعی روشن کنید. هر گاه در مورد چیزی تردید داشتی لبخند بزن. زندگی باید کرد ! گاه با یک گل سرخ ، گاه با یک دل تنگ ، گاه باید رویید در پس این باران ، گاه باید خندید بر غمی بی پایان ابزارهای کاربردی ابزار نرخ طلا و سکه ابزار نمایش نرخ ارز کد نمایش وضعیت یاهو ابزار پخش آهنگ و صدا ابزار رای گیری ابزار امتیازدهی ابزار طالع بینی ابزار آپلود فایل ابزار تقویم جلالی ابزار به اشتراک گذاری اوقات شرعی ابزار چت فید خوان RSS مترجم سایت ابزار معرفی به دوستان نمایشگر آی پی سرویس Whois وضعیت آب و هوا جستجوگر وبلاگها ديكشنري آنلاين رتبه سنج گوگل تاریخ شمسی شمارنده آمار آسان سخن روز
فهرست اصلی
آرشيو مطالب
امکانات وب |
شنبه 22 بهمن1390 23:13
این پست تقدیم به همه دوستان عزیز و مادرای خوب دنیا: مادرم با درک غم های درونم پیر شد من خودم بازنده بودم،او چرا درگیر شد قلب او زخمی شد و انگار همچون دره ای در هجوم لشکر تاریک مه تسخیر شد بی وفایی کار من بود،عشق تنها کار او پای عشقش ماند و با صبرش وفا تفسیر شد هر گناهی کردم او بخشید،آهی هم نگفت تا زمانی که وجودم از خودم دلگیر شد مادر من پاک،مثل مهربانی خداست در کلام مادرم لطف خدا تعبیر شد گفتم از مادر بگویم،حیف چون در آخرش شعر من پیش مقام مادرم تحقیر شد
شنبه 23 اردیبهشت1391 12:51
زندگی باید کرد زندگی زیباییست زندگی رویاییست زندگی را همچو شبنم در کنار برگ گل باید شناخت زندگی راباید از چشم شقایق باید از داغ دلش دید و شناخت زندگی یک لحظه زندگی یک نفس است زندگی سبزی ایام بهار زندگی لحظه پرواز پر شاپرک است زندگی نغمه زیبای دل یک مادر زندگی موسم آزادی یک قاصدک است زندگی قطره اشکی و لبی خندان است زندگی چشمی است...کز شدت غم گریان است زندگی این دل شیدای من است گر نباشی دل من ویران است......... ![]() پنجشنبه 21 اردیبهشت1391 19:59
پنجشنبه 21 اردیبهشت1391 16:31
چهارشنبه 20 اردیبهشت1391 23:3
خداوندا...
تو می بخشی همه خلق گنهکارت
ولی خلق گنهــــــــــــکارت نمی بخشد
خـــــــــطاهای عــــــزیز بی گناهـــــــش را...
چهارشنبه 20 اردیبهشت1391 15:31
یک غزل دلدادگی یک آسمان شعر سکوت می تند درماندگی با صد زبان شعر سکوت در دلم هر واژه ای شعر از نگفتن می سرود تا بیارد آه سردی ارمغان شعر سکوت لایه ها از زخم بد در انزوایی آشکار نبش قبر از آرزو شد در نهان شعر سکوت تا کجا باید ندیدن باز با چشمان باز؟ می خزد از ترس جان در آشیان شعر سکوت این الفباهای سرگردان به پایان کی برد تشنگیها را زلوت نصف جان شعر سکوت؟ درس عزم آسان ندیدم در کلاس زندگی گیرد از ما امتحان در امتحان شعر سکوت سه شنبه 19 اردیبهشت1391 17:8
اینجا هزار فاصله اشک است تا خدا صدها هزار فاصله اشک است تا خدا هی گریه گریه در غزلم غرق می شود گویا هزار فاصله اشـــــک است تا خدا معلول گریه های شب آویز چشم توست آیا هــــزار فاصله اشک است تا خــــدا؟ بی فایده ترین غم دنیا غم من است !!! اما هزار فاصله اشک است تا خدا فردا اگر که مرگ بی خبر آید سراغ من دل با هزار فاصله اشک است تا خدا می بینم آن شبی که تو را سیر دیده ام
پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 15:42
با دلی لبریز از غم؛ می نهم پا درغروب می شمارم لحظه ها را؛ بی تو تنها؛ در غروب
تا تماشا می کنم؛ تنهاییم را در غروب
پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 0:37
بار خدایا! چه به خاکم بکشانی نه تو آنی که برانی... پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 0:23
داستان کوتاه داستان کوتاه : گاهی باید نشنید!
داستان کوتاه : لیوان آب و مشکلات
داستان کوتاه : آرزوی دو همسر 60 ساله
داستان کوتاه : خــــــــدا و کـــــــــــــودک
برگرفته از وبلاگ داستان کوتاه چهارشنبه 13 اردیبهشت1391 20:14
تنهایی و غم
شبی تنهایی وغم را به نزدیکم صدا کردم
به اجبار آن دو را در گفت و گویی ساده جا کردم
به تنهایی از او گفتم برای غم کمی شادی صدا کردم
نمی دانم غم از تنهایی و تنهایی از غم گفت
و چندی را همین گونه
کنار هردو یار با وفا
یکسر سحر کردم
به گوش این دو هر ساعت که از دنیا و زیبایی سخن گفتم،
ولی آخر
غم از غم گفت و من آن شب دو باره رخت تنهایی به تن کردم....
سه شنبه 12 اردیبهشت1391 20:28
زندگی چیست؟
![]() زندگی چیست خدا؟
زندگی یک خواب است؟
زندگی یک احساس
یا که یک پرده ی نقاشی و پر رنگ و نگار؟
زندگی یعنی چه؟ زندگی یعنی عشق؟
یا که دیوانگی و مستی و کردار پلید؟
زندگی فریاد است؟
یا که یک نغمه ی پر رنج و عذاب؟
زندگی دیگر چیست؟ زندگی یک آغاز؟
زندگی یک پرواز؟
زندگی یک پایان؟
زندگی خش خش پاییزی برگان حیات
با نوای هر باد؟ زندگی جز اینهاست. زندگی یک راز است زندگی یک سرﱢ از جعبه ی اسرار جهان زندگی چیدن یک لبخند است
از کنار لب یک کودک در حال نماز زندگی یک لحظه بردن دل به سراپرده ی راز زندگی کاشتن و داشتن از راه حلال زندگی، سجده به درگاه، خداست. شعری از امین خسرو شاهی
دوشنبه 11 اردیبهشت1391 17:23
دفتر خاطرات را ورق می زد
دوشنبه 11 اردیبهشت1391 16:59
آواز عاشقانه
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست سربسته ماند بغض گره خورده در دلم آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای ، های های عزا در گلو شکست آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست " بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت " آیا " ز یاد رفت و " چرا " در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست تا آمـــدم که با تو خـــــداحافظی کـــنم بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست
یکشنبه 10 اردیبهشت1391 23:20
یکشنبه 10 اردیبهشت1391 20:0
یکشنبه 10 اردیبهشت1391 18:5
یکشنبه 10 اردیبهشت1391 12:46
يه روز جبرئيل میره پيش خدا گلايه ميکنه که:آخه خدا؟ اين چه وضعيه آخه؟ ما يه مشت آدم داريم توي بهشت که فکر ميکنن اومدن خونه باباشون! بجاي لباس و رداي سفيد، همشون لباسهاي مارکدار و آنچناني ميپوشن! هيچکدومشون از بالهاشون استفاده نميکنن، ميگن بدون بنز و بي ام و و لكسوس جايي نميرن! اون بوق و کرناي من هم گم شده، يکي از همينها دو ماه پيش قرض گرفتش و ديگه ازش خبري نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوي دروازه بهشت رو جارو کردم. امروز تميز ميکنم،فردا دوباره پره از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه! هستن و بهشت به همه بندگان من تعلق داره. اينها هم که گفتي خيلي بد نيست! برو يه زنگي به شيطان بزن تا بفهمي مشکل واقعي يعني چي! شيطان نفس نفس زنان جواب ميده: جهنم. بفرماييد؟ آوردن! شب و روز برام نزاشتن! تا رومو بر مي گردنم يه آتيشي دارن اون طرف به پا ميکنن! تا دو ماه پيش که اينجا هر روز چهارشنبه سوري بود و آتيش بازي!...حالا هم که .... اي داد!!! آقا نکن!!!.....
جاش کولر گازي نصب کنن!!! یکشنبه 10 اردیبهشت1391 12:31
شنبه 9 اردیبهشت1391 20:9
جمعه 8 اردیبهشت1391 11:48
پنجشنبه 7 اردیبهشت1391 15:48
پنجشنبه 7 اردیبهشت1391 10:52
یکشنبه 3 اردیبهشت1391 23:43
باز امشب باز امشب غزلی كنج دلم زندانی ست
آسمان شب بی حوصله ام طوفانی ست
هیچ كس تلخی لبخند مرا درك نكرد
های های دل دیوانه من پنهانی ست
رها شده ام در عشقی که بوی عطر مریم می دهد و پرواز می کنم به رویایی که سایه بهشت دارد این آرام بخش ترین ............ خوابی ست که دیده ام
پلک وا کن آسمان چه نزدیک شده سهمم را از آفتاب به تو می دهم تا تو آرام تر از همیشه به فردا پلک باز کنی و من بی هیچ سایه ای با فردا وداع کنم یکشنبه 3 اردیبهشت1391 12:8
|
لینک دوستان
پيوندهای روزانه |
